از مخالفت ها نترسید، بادبادک فقط وقتی می تواند بالا رود که با باد مخالف مواجه شود
.چرچیل


منبع: سایت گل آقا
*پ.ن: عنوان مطلب برگرفته از مطلبیست در وبلاگ طنز نوشته های سعید زاهدی www.jackson007.blogfa.com
امشب با یکی از دوستان خوب استقلالیم برای تماشای بازی استقلال - سایپا به ورزشگاه آزادی رفتم و از اونجایی که علی دایی رو به عنوان با اراده ترین و یکی از حرفه ای ترین ورزشکاران ایران قبول دارم حاضر شدم مشقّت نشستن و سکوت کردن میان چندین هزار استقلالی رو به جون بخرم!
نیمه ی اول که بازی زیاد خوب نبود ولی نیمه ی دوم سایپا به خودش اومد و فوتبالی رو به نمایش گذاشت که از نیمه ی اولش بهتر و زیباتر بود. استقلال هم که تیم نیست و فقط بی محابا حمله می کنه؛ تیم حجازی اصلا حسابگر نیست. به عبارت ساده تر باید بگم که استقلال امسال حجازی یک تیم تهاجمیه که زیاد "تیم" نیست.
امروز چند هوادار کم صبر آبی چندین بار به حجازی فحاشی کردن. با گذشت چند هفته از بازیهای لیگ حجازی دیگه اون حجازی کاریزماتیک نیست و محبوبیتش به مرور زمان رنگ می بازه. یعنی مشابه اون جریانی که برای پروین اتفاق افتاد.
به راستی چرا بزرگان ما دستی دستی خودشون رو خراب می کنند؟ آیا حتمآ باید حجازی هم با شعار "حجازی حیا کن" مربیگری رو کنار بگذاره؟ من یک پرسپولیسی هستم. اما آقای حجازی رو دوست دارم. چون منشش با پروین و قلعه نوعی فرق داره. اما هیچکدوم این ها تضمینی برای این نمی شه که ایشون تا ابد بتونه استقلال رو توی آسیا فینالیست کنه.
من معتقدم افرادی مثل حجازی و پروین و مایلی کهن که برای مربی شدن زحمت زیادی نکشیدن تا چند سال بعد از خداحافظی با مستطیل سبز می تونن نتیجه بگیرند؛ چون تغییرات فوتبال بعد از یک دهه ملموس و محسوس می شه. به عبارت ساده تر باید بگم بازیکنان بزرگ و ملی پوش وقتی از فوتبال کنره گیری می کنند، شاید بلافاصله بعد از خداحافظی بتونن نتایج خوبی بگیرن و موفق باشند. اما عمر این موفقیتها طولانی نیست. چرا که با گذشت ده پانزده سال از خداحافظی یک فوتبالیست، فوتبال پیشرفت های زیادی می کنه و اون وقته که اون مربی موفق که قبلا بازیکن بزرگی هم بوده، باید کناره گیری کنه. مگر این که همواره در جستجوی دانش روز مونده باشه.
مرفاوی ها و دایی ها و خدادادها شاید تا چند فصل دیگه بتونن نتایج خوبی بگیرن. اما به زودی و با گذشت چند فصل به سرنوشت حجازی و مایلی کهن و پروین دچار می شن. مگر اینگه خلافش ثابت بشه و اونها به دنبال پیگیری پیشرفتهای فوتبال هم برن تا عمر مربیگریشون طولانی بشه. در غیر این صورت باید خیلی زود از مربیگری هم خداحافظی کنند تا همون آدم محبوب و بزرگ باقی بمونند. یعنی راهی که یکن بائر رفت و با قهرمان کردن تیم ملی آلمان حالا به عنوان بالاترین مقام رسمی بایرن مونیخ همچنان محبوب و با ابهته. مسلما "قیصر" هم می تونست چند فصل دیگه به مربیگری ادامه بده و شاید چند جام دیگر رو هم به ویترین افتخارات خودش اضافه کنه. اما این ریسک رو نکرد تا همچنان آقای فوتبال آلمان باشه.
امروز آهنگ اعتراض آمیز "نامه ای به رئیس جمهور" رو براتون می ذارم که کار "بهرام" هستش. تکست خوبی داره و بنابر این با این که آهنگ زیاد جدید نیست، تکست رو هم براتون نوشتم. استیل خوندن "بهرام" هم به جذابیتهای آهنگ افزوده. برای دانلود آهنگ ایـنجــا کلیک کنید و در صورت استفاده از تکست در سایت یا وبلاگتون، ذکر منبع همراه با لینک وبلاگ یادتون نره.
می خوام روشنی عقده ام رو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور
می خوام روشنی عقده ام رو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور
«با عرض سلام خدمت رئیس جمهور محترم
واسه گفتن حرف، می شمرم فرصت رو مغتنم
تو که گوش می کنی به حرف هر سلیقه ای
می شه وقتت رو به من بدی چند دقیقه ای؟
من نگرانم واسه تاریخ تحریف شده
واسه مغز جوونهایی که تحریک شده
درد ما دوا نشد دکتر مملکت
که شعاراتون هم بدتر به ما ها حمله کرد
مخم بیداره ولی ترجیح می دم باشه تو خواب
تا این که سینه ام بشه سنگ قبر آرزوهام
عمر من رفت به درک واسه نسل بعد
می خونم مث اینکه فعلاً به ما وصله درد
وصله کرد تیکه ی غمو بس که من
می بینم نابغه هامون هم شدن نسل گـَرد
هیچ وقت تصور نمی کردم بشیم این طوری
که داشته باشیم میلیون ها جوونِ دین گریز
ملت خلاف می کنن تا برن زندون واسه جای خواب
خیلی ها وقتی مردن عکسشون بدرقه نشد با یه قاب
می دونم حرفای من می خوره تهش به بن بست
ملت می رن مسجد هنوز تا کفش بدزدن
به خدا این همه ادّعا نیشخند داره
ایران صادر می کنه دختر هیجده ساله
رو زمین نشستی فکر کردی که اوجه! پس
امید من به نجات در حد معجزه اس
تو خودت خوب می دونی چقد شده درگیری زیاد
به خدا قرآنِ روی طاقچه گردگیری میخواد
فقط شعار که دنبالش هستی فقط تا ما
بشینیم قرآن به دست، بکنیم فقط دعا
سندِ حرف منه چهره ی سطح شهر
یه چرخ بزن تو دوی نصف شب به بعد
نفس بکش، این آسفالته که بوی خون می ده
دقت کن، یه جوون اون گوشه داره جون می ده»
می خوام روشنی عقده ام رو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور
می خوام روشنی عقده ام رو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور
«تو گفتی دولت من دولت آرامشه
که ذهن مردم واسه حمایتت آماده شه؟
وسعت فکر منه از خزر تا خلیج فارس
نمی خوام از من بگیرنش بشه دریچه باز
برای بد شدن اوضاع و برای جنگ
حرفش مال توئه، عواقبش برای من
هنوزم بهت زده ام و نشستم من به حیرت
که چرا جای خون نیکوتینه توی رگ غیرت؟
کاشکی منم محافظ داشتم
که دورم وای می ایستادن و دم می زدم از امنیت
ولی خیلیا دنبالم هستن الان
که منو بگیرن یا که دررم از دست کلان. . .
که اینم شده زنده بودن
حرفامو تموم می کنم می تونی قبولش کنی
یا با گرفتنم ظاهراً تمومش کنی
ولی بدون اگه بگیرم حتی خوی حیوون
قلمم با قدرت می چرخه حتی توی زندون»
می خوام روشنی عقده ام رو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور
می خوام روشنی عقده ام رو خاموش کنم
ولی نمی تونم حرفاتو فراموش کنم
وقتی قلم و کاغذم توی دست من بود
پس می نویسم نامه ای به رئیس جمهور

بهرام که با این آهنگش واقعآ یک تکون اساسی به رپ فارسی داد.
پ.ن۱: فکر می کنم بیشترتون در جریان هستید که قرار بود من پستی به عنوان "تاریخچه ی رپ فارس" بذارم توی وبلاگ. در این باره مطالب زیادی مطالعه و جمع آوری کردم و خودم هم یه چیزهایی نوشتم. امّا ازدیاد مطالب و وسواش بیش از حد من در نوشتن و یا حذف اونها، دردسرساز شده. فکر میکنم ظرف چهار روز آینده آماده اش کنم امّا باز هم قول نمی دم.
پ.ن۲: بچه ها آیدی قبلی من (prince_of_arya) هک شده. اگر با من کار داشتید به این آیدی پی ام بدید: toxic_boy_910
بچه های زدبازی اعلام کردن که آلبومشون توی ماه سپتامبر (شهریور) مياد بيرون كه يه فروش جهانی خواهد داشت. اين آلبوم قراره از Itunes و خيلی از فروشگاه هاي اينترنتی پخش بشه. ضمناْ همون طوری که در جریان هستید، یک دختر ایرانی به نام مهشید، توی این آلبوم با بچه های گروه همکاری خواهد داشت.

Name: Saman Wilson
Date of birth: June of 85
Place of birth: Tehran
Height: 174 cm
Weight: 79 kg
Shoe size: 8,5’
Jeans size: 32’ / 30’
Favorite color: Sky blue
Favorite drink: Sake
Favorite food: Pasta, Sushi
Interests: Movie: Scarface, Gun: CP88 Walnut Grip, Girls: DD Blonde, PS2, Poker,
.Tehran, Sun, Sea, Sky Scrapers and Power

Name: Mehrad Hidden
Date of birth: 6/66/666
Place of birth: Tehran
Height: 176 cm
Weight: 65 kg
Shoe size: Heh, ok
Jeans size: 30’ / 32’
Favorite color: Rainbow
Favorite drink: Cognac, Sake, Coffee
Favorite food: Starbucks
Interests: Superpowers, X-men, Music, Earth, Trees, Coffee, Acting, Cartoons, Snipers
Money, Girls, Star Wars, Space, Aliens, Pain and Martial Arts (Muay Thai, Aikido, Kung Fu(

Name: Sohrab MJ: Master Joint
Date of birth: 10/11/85
Place of birth: Tehran
Height: 180 cm
Weight: 67 kg
Shoe size: 9’
Jeans size: 30’ / 32’
Favorite color: Red
Favorite drink: Red Bull
Favorite food: Munchies
Interests: Friends, Amsterdam, Food, Honeys, Snow, Music, TV, Kicking
Talking, Freestyling, Salad, Iran, Me, RPG, Coocooli, Jacuzzi, PS2, Cash and War
منبع: www.bia2rap.com
توضیح ِice boy 910 : نویسنده ی سایتِ bia2rap.com در تاریخ ۲۰ مرداد ۸۶ مدعی شده که این اطلاعات رو از طریق تماس تلفنی ای که با بچه های گروه داشته ازشون گرفته!!! در حالی که خود من تمام این اخبار و اطلاعات رو چندین ماه پیش در یکی دو سایت گمنام دیگر خونده بودم. به هر حال من وظیفه ی خودم رو که گذاشتن لینک منبع بود، انجام دادم. اما این که اطلاعات مال خود bia2rap بوده یا نه، من فکر می کنم جواب منفیه.
بچه ها الان یه اس ام اس جدید برام اومد که واقعاْ حیفه که شما از دستش بدین:
"به دليل استقبال مردم از صحنه هاي زندگي خصوصي بازيگران
سی دی ختنه ی جمشيد مشايخی به بازار آمد."
![]()
![]()
![]()
منم با خوندن این اس ام اس کلّی خندیدم ولی خداییش به واقعیت تلخی اشاره می کنه. حالا اسم این کار ملّت رو هر چی که می خواید بذارید. فضولی ، بی وجدانی ...![]()
![]()
![]()
از حبیب کاشانی و حربه های کثیفی که برای مدیر شدن به کار برد اصلاْ خوشم نمیاد، امّا یک بار دیگه تأکید می کنم که امسال کادر فنی پرسپولیس خیلی خوب بسته شده. -هر چند در مورد خرید و فروش های اشتباه آقای مدیر، کلی حرف دارم-
امروز و در هفته ی سوم لیگ، پرسپولیس نشون داد که نسبت به بازی با نفت و به لحاظ ساختار تیمی،خیلی پیشرفت کرده. این تیم درست نقطه ی مقابل پارسالش شده. در پرسپولیس ِ دنیزلی همه در کارهای هجومی شرکت می کردند و تیم، حسابگر و نتیجه گرا نبود؛ اما فوتبالش واقعاً جذاب بود. دنیزلی فقط در بازی های مهمی مثل فینال جام حذفی مقابل سپاهان و یا بازی با استقلال، سعی می کرد یک مقدار محتاط و حسابگر باشه. امّا قطبی نشون داده که نتیجه گراست و اول از همه به سازمان تیمی یا به قول خودش organization اهمیت می ده. یعنی قطبی در پرسپولیس همون برنامه ای رو اجرا می کنه که در جام ملتهای 2007 و به همراه پیم وربیک، در تیم کره اجرا کرده بودند و دیدیم که در اون تورنمنت تیم کره بعد از عربستان، دارای قویترین ساختارِ تیمی بود.
امسال در پرسپولیس همه توی کارهای دفاعی شرکت می کنند؛ و این همون چیزیه که در تیم های ایرانی خیلی کم دیده شده و اون موارد نادری هم که دیده شدند مربوط به تیم هایی هستند که دکتر ذوالفقارنسب و یا مجید جلالی هدایتشون رو به عهده دارند. دو تن از بهترین مربیان ایرانی که برخلاف سایر همکاران داخلیشون، به نظم تاکتیکی و دفاع تیمی اهمیت زیادی میدهند.
تنها چیزی که برای من خیلی شگفت آوره اینه که تیم قطبی هلندی و تماشاگرپسند بازی نمی کنه. اما به هر حال باید بپذیریم هر مربی ای اول یک انسانه و مثل همه، تفکرات خودش رو داره.
امروز در مشهد سیستم پرسپولیس 1-3-2-4 بود که در لحظاتی از بازی و با حضور نیکبخت وخلیلی در خط حمله، سیستم به 2-2-2-4 تبدیل می شد. نصرتی و حیدری مدافعان مرکزی بودند؛ شیث و نوری در چپ و راست این خط، نیم نگاهی هم به حمله داشتند و کادرفنی بهشون اجازه ی نفوذ داده بود. کریم و آشوبی هم هر دو هافبک دفاعی بودند. بادامکی و آقایی به ترتیب از چپ و راست به فورواردها کمک می کردند. اما بین آقایی و بادامکی، هیچ کدام نه کاملاً وسط بود و نه کاملاً در کنار زمین. یعنی وظیفه نوری و شیث فوق العاده سخت بود چون باید علاوه بر شرکت در دفاع و حمله، کناره های خط هافبک رو هم پوشش می دادند.
راستی! امروز که خداداد برای سومین بار متوالی متحمل باخت شد، من بدجوری یاد انتقادات بی پایه و اساسش از بلازوویچ و برانکو افتادم و واقعاً از ته دلم خوشحال شدم که این آدم ورّاج این طوری تحقیر شد. تماشاگران مشهدی در لحظات پایانی بازی، اکبر میثاقیان رو تشویق کردند. همون مربّی ای که به جرم کسب عنوان بهترین تیم شهرستانی لیگ با ابومسلم، به دلیل حضور خداداد، مجبور به استعفا شد! البته اصلآ چیز جدیدی نبود. آیا شما یکی از تیم های قبلی خداداد رو سراغ دارید که توش بر علیه سرمربّی و مسئولان تیم مصاحبه نکرده باشه و یا تمام تلاشش رو برای کلّه پا کرد مربّیان، انجام نداده باشه؟ البته در این باره دو تا استثنا رو می شه نام برد؛ دنیزلی و فیروز کریمی. دنیزلی خودش اونقدر زرنگ بود که اجازه نده کسی علیهش توطئه کنه. به همین خاطر بی درنگ خداداد رو اخراج کرد. دومین استثنا هم فیروز کریمیه که بدون اخراج خداداد تونست باهاش کنار بیاد. دلیلش هم دیگه کاملاً روشنه. خود فیروز خان خدای حاشیه سازی و سیاهکاریه. بنا بر این دلیلی نداشته که از شاگردش رودست بخوره.
به هر حال ابومسلم دومین باخت خانگی و سومین باخت فصلش رو متحمل شد. اما من به شخصه از خداداد انتظار ساختن تیم قویتری رو داشتم. مسلماً آدمی که در طول دوران فوتبالش از همه ی مربی هاش ایراد گرفته و با اون ها درگیر شده، باید خیلی بهتر از این ها مربی گری کنه. ضمناً فراموش نکنید میثاقیان در آخرین سالی که فصل رو با ابومسلم به پایان برد، این تیم رو پنجم لیگ کرد. منتظر نتایج خداداد هم خواهیم ماند.
پ.ن۱: روز به روز نسبت به صعود معجزه آسای ایران به جام جهانی 98 احساس بدتری پیدا می کنم. صعودی که دو تا از بی لیاقت ترین افراد فوتبال این مملکت رو به عرش رسوند. دو نفری که با اتکا به تساوی با استرالیا و اون صعود معجزا آسا ، سالیان سال برای خودشون بروبیایی پیدا کردند. خداداد عزیزی و داریوش مصطفوی. البته خداداد در همون جام جهانی 98 فرانسه و با پرت کردن پیراهن تیم ملی به نشانه ی اعتراض به تعویضش، کم ظرفیتی و بی لیاقتی خودش رو نشون داد. امّا خوشبختانه یا بدبختانه، در اون روزها و با دخالتِ به جای سازمان تربیت بدنی، مصطفوی دیگه فرصت خودنمایی و اثبات کوچکی خودش رو پیدا نکرد. هر چند ایشون هم پارسال با مطرح کردن نام پکرمن و اسکولاری در ابتدا و سپس انتخاب قلعه نوعی برای تیم ملی، اون هم به بهانه ی بهره گیری از خرد جمعی ابلهانه ی آقایان، دستش برای خیلی از فوتبالدوستان رو شد.
به امید روزی که دست داریوش خان برای بقیه ی طرفداران معدودش هم رو بشه و فوتبال این مملکت برای همیشه از شرّ موجودات فوقِ مضر و خطرناکی مثل مصطفوی، مایلی کهن و خداداد راحت بشه.
پ.ن۲ : حاج محمّد مایلی کهن در مصاحبه با "خبرورزشی" گفته: «به زودی دست خیلی ها را رو می کنم. از جمله افرادی که پای قطبی را به تهران کشاندند.» ایشون عادت داره که هر از چندی به کمک دوستان مطبوعاتیش، مصاحبه می کنه و حرفهای دلنشینش! رو که با ظاهری عدالت جو و حق به جانب مطرح می شه، در بیشتر روزنامه های ورزشی کشور به چاپ می رسونه.
این دوست عزیز و منتقد بزرگوار که سابقه ی بیچاره کردن تیم های شهرداری تبریز، پیکان٬ سایپا، تیم ملّی امید و باشگاه فولاد رو در کارنامه ی خفّت بارش داره، باید به جای شرّ و ور گفتن به فکر شرکت در کلاس های مربیگری باشه. مطمئنّاْ با کسب دانش روز و کسب نتایج خوب با تیم های مختلف، خیلی راحت تر می تونه روی جلد مطبوعات بره. و اون وقت دیگه نیازی نیست برای سوژه کردن خودش، دست به افشاگریهایی!!! بزنه که فقط به درد خودش و دوستان خبرنگار ِِ جنجال طلبش می خوره. امّا در صورتی که ایشون خودش هم مثل دیگران به این نتیجه رسیده که در عرصه ی مربّیگری فوتبال هیچ حرفی برای گفتن نداره و مثل خیلی از انسان های دیگه، استعداد درخشش در این عرصه رو نداره، می تونه به فکر شغل بهتری باشه. مطمئنّاْ با انجام این کارها بیش از پیش از زندگیش لذت خواهد برد.
پ.ن ۳: این جمله رو چند روز پیش یه جایی خوندم: "به راحتی می شه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد."
سلام بچه ها! بالأخره من هم زن گرفتم. . .
یه "هم زن برقی".
سه تا مرد میرن ثبت احوال تا اسم زنهاشون رو عوض کنن. به اولی می گن:چرا؟ می گه:«اسم زنم میناس. هی رزمنده ها می گن: رفتیم رو مینا.» به دومی می گن: تو چرا؟ می گه:«اسم زنم سیماس.چون خودم برقکارم شاگردم هی می گه: اوستا سیما رو لخت کنم؟» سومی می گه: «اسم زنم طلاس. اخبار هر شب می گه: طلا کشید پایین. طلا کشید بالا.»
صداقت خواستم داشتی، مهربونی خواستم داشتی، عشق خواستم داشتی. . .
قوری قوری جون گل کاشتی، هر چی که خواستم داشتی!!!
دختر کوچولو به مامانش می گه: مامان، دودول پسر همسایه مثل بادوم زمینی می مونه.
مامانش می گه: یعنی کوچیکه؟
دختر می گه: نه، شوره!
یارو رفته بود حج، نماز نمی خوند، دعا و طواف هم نمی کرد. ازش پرسیدن چرا؟ گفت: به ما گفتن همه چیز با کاروانه!
به پسره می گن: اگه "لیلا فروهر" مادرت بود چی کار می کردی؟ می گه: «تا چهل سالگی شیر می خوردم. . .»
امیدوارم در بهتربن، خوشترین و قشنگترین لحظات خوابت شاشت بگیره!
معنی علامتهای مختلف
@: دورت بگردم
؟: گوشم با شماست
+: حواسم جمعه
#: اسیرتم
$: همه ی هستی منی
W:
تاج سرمی7^7^: بالا بری پایین بیای دوست دارم!
عزیزم، این اس ام اس را تا به حال به کسی نداده ام
.
.
.
.
.
.
پس به تو هم نمی دم.
امروز روز جهانی میراث فرهنگیه؛
"عتیقه روزت مبارک."
توی جبهه می بینن چند نفر شل راه می رن و می گن: ما رو شیمیایی کردن.
چند متر جلوتر یارو داشته شَل می زده. میگن: تو چته؟ می گه: منو فیزیکی کردن!!!
ما که رفتیم. . .
.
.
.
.
کجا دنبال من راه افتادی؟
.
.
.
.
دیوونه، می گم نیا.
.
.
.
.
بابا دارم می رم جیش کنم.
اس ام اس ها گاهی پیامی ندارن. فقط ارسال می شن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته.
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم
.همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است
.بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم
.سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفاً!
ice boy 910: این مطلب رو امروز خوندم و خیلی خندیدم. خلاصه اینم هدیه ی شب عید من به شما.
شاد و پیروز باشید
امروز که در هجدهمین سال زندگی هستم، از سر کنجکاوی رفتم سراغ کتاب فرهنگ "فارسی عمید"، و اوّل از همه رفتم ببینم که "فرهنگ" یعنی چی؟
این جا نوشته "فرهنگ" یک کلمه ی پهلویه به معنی: علم، دانش، ادب، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملّت.
و حالا "تهاجم": بهمدیگر هجوم بردن، به یکدیگر یورش و حمله آوردن. - توضیح نویسنده ی وبلاگ: این کلمه از فرهنگ عربی وارد فارسی شده. اگر کسی با فرهنگ خارجیها مشکل داره باید برای این لغت و خیلی از لغات و اختراعات خارجی هم یک جایگزین فارسی پیدا کنه! -
به این ترتیب معنی تهاجم فرهنگی می شه: "به همدیگر یورش بردن علم و دانش ِ دو یا چند قوم و یا ملّت."یعنی علم و دانش و ادب غربی ها به سمت فرهنگ ما هجوم بیاره و علم و دانش و ادب ما هم به فرهنگ ِ غربی ها و دیگران.
می شه نتیجه گرفت تهاجم فرهنگی جزو ارزشمندترین چیزهای این جهانه. -مگر این که غیر از معنی لغت نامه، از خودمون مفهوم دیگه ای براش در نظر گرفته باشیم.- حالا اگر علم و دانش و ادب غرب یا هر جای دیگه ای به سمت فرهنگ ما یورش آورد باید اون رو پس بزنیم؟ مبارزه با تهاجم فرهنگی همینه، یعنی مبارزه کنیم با این که علم و دانش و ادب سایر ملل به ما هجوم بیاره!
در مورد فرهنگ هم فکر میکنم درسته که ما چندین هزار سال پیش یکی از برترین فرهنگ ها رو داشتیم؛ ولی الان باید بپذیریم که خیلی عقبیم. من معتقدم ما بدون این که روی فرهنگ خودمون تعصب داشته باشیم، باید از موفقیتهای غربی ها درس بگیریم و بدون هیچ مقاومت ِ احمقانه ای، فرهنگ اونها -یا همه ی چیزهای مثبت زندگیشون- رو بپذیریم. همون طوری که اونها در سالهای دور اومدن و بدون این که بخوان فرهنگ ِ نداشته یا ناچیزشون در اون زمان رو به ما تحمیل کنن، از موفقیتهای ما درس گرفتن. الان هم با خودشون تعارف ندارند، اگر دانشمندان ما در عرصه ای موفق باشن، غربی ها اونها رو جذب می کنند و از دانششون استفاده می کنن و هیچ وقت نمی گن: «ما از شرقی ها جلوتریم. پس نیازی به اون ها نداریم.» نتیجه اش رو هم حالا می بینیم که غرب از نظر علم و فناوری کجا قرار داره و ما در کجا هستیم.
«بدون مرز و محدوده، وطن یعنی همه دنیا تصوّر کن تو می تونی بشی تعبیر این رؤیا»
متأسفانه امروزه ترکیب احساس برانگیز "تهاجم فرهنگی" خیلی جاها شنیده می شه. (همه ی ما بارها "تهاجم فرهنگی" رو در رادیو، تلویزیون و... شنیدیم.) امّا بعید می دونم خیلی از ما حتّی معنی درستش رو بدونیم. خیلی ها مثلاْ به یک مدل ریش ِ غربی که بین جوونهای ما محبوب می شه می گن: "تهاجم فرهنگی". بابا یعنی اگر ما جوونها از بعضی مدلهای سالم ِ ریش یا لباس اروپایی ها -به طور آگاهانه و با بررسی عقلی-، پیروی کنیم فرهنگ خودمون رو از دست دادیم؟ -منظورم از سالم این بود که از نظر اخلاق انسانی سالم باشه، نه قوانین من در آوردی حکومت ها و حتّی عرف جامعه که یک چیز کاملاْ نِسبیه-* در ضمن همونطوری که گفتم چیزهای کم اهمّیتی مثل مدل لباس و ریش و مو، اگر هم از یک کشور به کشور دیگه ای راه پیدا کنند، در حیطه ی فرهنگ قرار نمی گیرن.
« "تهاجم فرهنگی" مشکل شرق نیست بلکه "تهاجم غیر فرهنگی" است که مشکل زاست. چه بسا فرهنگ اصیل غرب و همه ی کشورهای جهان می تواند مایه ی تعالی و رشد معنوی همگان باشد. چنانکه فرهنگ اصیل شرق نیز برای غربیان پیوسته سرچشمه ی الهام و معرفت بوده است.»
دکتر حسین الهی قمشه ای
منبع: مقاله ای در ماهنامه ی کانون ایرانیان ویکتوریا، گلبانگ شماره 52 آپریل2004
بهتره که بعضی وقت ها به حرف ها و دغدغه های اطرافمیانمون دوباره فکر کنیم. نه این که حرف های درست و شاید هم نادرست دیگران رو بدون چون و چرا قبول کنیم؛ به قول خودم: «گاهی بکوشیم تعریف جدیدی از خودمون ارائه بدیم. شاید این تعریف مثل قبلی ها باشه و شاید هم تعریف من با همه ی تعریف های قبلی فرق داشته باشه. کسی چه می دونه؟ من قراره راه خودم رو برم. همون راهی که پیش روی همه ی شما هم هست و فقط هم برای شماست و با راه دیگران کلی فرق داره.»
امروز یک عکس قدیمی از مصطفی دنیزلی گیر آوردم که فکر می کنم براتون جالب باشه . چند تا عکس قدیمی دیگه از فوتبالیست ها و مربیا گذاشتم توی ادامه ی مطلب .
منبع عکسها هم این سایته www.footbik.narod.ru که نتونستم بفهمم کجاییه .

برای دیدن بقیه ی عکسها به ادامه ی مطلب تشریف ببرید. ![]()
ادامه ی مطلب شامل عکسهایی قدیمی از ادگار داویدز، دیدیه دشام، یوری یورکائف و کایرون دایر هست.
توضیح: این پست مال اواخر خرداد بود که البته اون موقع دنیزلی سرمربی پرسپولیس بود و این عکس جذابیت بیشتری داشت. اما ظاهراْ دیدن عکسها خیلی مشکل بوده. اما الان عکسها رو در tinypic آپلود کردم و دیگه فکر نمی کنم مشکلی برای دیدنشون وجود داشته باشه.
اما بیوگرافی ایشون در سایت گناهکار و به نقل از بی بی سی فارسی: -البته این لینک توسط مسئولانی که به جای مردم، عهده دار تشخیص خوب و بد هستند!!! فیلتر شده.-
آقای یعقوب یادعلی٬ داستاننویس٬ اسفند ماه سال گذشته به جرم توهین به قوم لر در داستانهایش دو ماه بازداشت و در اردیبهشت ماه امسال آزاد شده بود. اول شهریور ماه هم دادگاه محاکمهش بهصورت غیرحضوری برگزار شد.گویا یادعلی تو یکی از داستانهاش بهنام «آداب بیقراری» که سال ۸۳ چاپ شده و به چاپ دوم هم رسیده٬ از زن لری روایت میکنه که با فردی بهجز شوهرش روابطی خاص داره! و از نظر آقایونه شاکی پرونده٬ این «توهین به قوم لر» محسوب میشه.
اما در بخشی که نویسنده ی سایت گناهکار، اون رو به عنوان اعتراض به دستگیری این نویسنده، نوشته گوشه ای از مطالب توجّه من رو جلب کرد که براتون کپی کردم:
"متأسفانه تو کشور ما نویسندهها٬ فیلمسازها و.. جرات ندارن یه "شخصیت بد" رو در یک جایگاه اجتماعی معلوم قرار بدن٬ توی یه فیلم یه پزشک خائن از آب در میاد٬ جامعه پزشکی کشور ۶۰تا اعتراضنامه مینویسه٬ یه وکیل جاسوس بیگانه نشون داده میشه٬ کانون وکلا شروع به تکذیب میکنه و میخواد پدر فیلمساز رو دربیاره و…
حالا هم که نوبت به داستاننویسها رسیده! آخه این چه وضعیه؟! ملت حتّی تخیلشون رو هم باید سانسور کنن؟ یا داستانهاشونو در مورد ناکجاآباد بنویسن؟ بابا اینا داستانه٬ فیلمه٬ واقعیت نیست! چرا درک نمیکنین؟!"
آنتونی رابینز